الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
883
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
جمله شدايد دنياست كه اگر از جانبى مصلح باشد ، از جانب ديگر مفسد است و مصاحب و مونسى را به اسائت رفيق ديگر مسرور مىدارد . 2215 - فضول كلام هم ايشان گفتهاند : خود از فضول كلام ، يعنى سخن بىفايده بپرهيز كه فضول كلام ، عيب نهانى تو را ظاهر كند و دشمن تو را متحرّك بر عداوت نمايد . * از كلام حكما : آنكه پر گويد ، بىشكّ ذلّت در كلام حاصل كند و آنكه مردم را خوار و بى مقدار شمرد ، بالاخره خود ، خوار و بىمقدار شود . * از كلام حكما : كم گفتن دليل عقل است و بردبارى دليل فضل . 2216 - جانفشانى خود را بر آتش گر زند * بهر تو كس ، پروا مكن ! قربان تمكينت شوم * مىبين و سر بالا مكن ! 2217 - آتش قرب والى مصر ولايت ذو النون * آن به اسرار حقيقت مشحون گفت : در مكه مجاور بودم * در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانى ديدم * چه جوان ، سوخته جانى ديدم لاغر و زرد شده همچو هلال * كردم از وى ، ز سر مهر ، سؤال كه مگر عاشقى اى شيفته مرد ! * كه بدينگونه شدى لاغر و زرد ؟ گفت : آرى به سرم شور كسى است * كس چو من عاشق و رنجور بسى است گفتمش : يار به تو نزديك است * يا چو شب ، روزت از او تاريك است گفت : در خانهء اويم همه عمر * خاك كاشانهء اويم همه عمر گفتمش : يك دل و يك روست به تو ؟ * يا ستمكار و جفاجوست به تو ؟ گفت : هستيم به هرشام و سحر * به همآميخته چون شير و شكر گفتمش : يارِ تو اى فرزانه ! * با تو همواره بود همخانه ؟ سازگار تو بود در همهكار * بر مراد تو بود كارگزار ؟